پرونده کتب 

«کارِ گِلِ ادبی» در داستان‌نویسی «اشتری» جواب داده / نثر «قربانی طهران» مانع ندارد / سایز دهان نویسنده در این داستان اندازه است

در این نشست به سراغ اولین داستان حامد اشتری، یعنی «قربانی طهران» رفتیم. کتابی که نشر معارف آن را در مجموعه فیروزه ای خود به چاپ رسانده و مورد استقبال مخاطبان قرار گرفته است. سرویس فرهنگ و هنر مشرق – این روزها کتاب های زیادی چاپ می شود. در این سال ها اگر چه مشکلات صنعت نشر، خصوصا تهیه کاغذ روز به روز بیشتر شده اما آنطور که پیداست، ناشران و نویسندگان از نان شبشان هم می زنند و کتاب چاپ می کنند! از سوی دیگر بسیاری از سازمان ها، نهادها و…

خواندن بیشتر
قربانی طهران
پرونده کتب 

حیرانی در مسیر طهران و پاریس

کتاب را برای بار سوم خواندم. همزمان بوی نارنج زخمی هاشم و باروت تپانچه همراه با عطر غلیظ قهوه قجری در لابه‌لای کتابم پیچده و مشامم را پر کرده است. به گزارش مشرق، قاجاری‌ها آن‌قدری برایمان دسته‌گل به آب داده‌اند که هرچه بگوییم و بنویسیم حق مطلب را ادا نمی‌کند. اکثرمان با کلمه‌اش هم غریبگی می‌کنیم، مشروطه! که از قضا این‌هم از ثمرات قاجاریان است. یک کلاف سردرگم که با گذشت بیش از یک قرن همچنان در هاله‌ای از ابهام مانده است، هر کس هم تلاش کرد بخشی از آن را…

خواندن بیشتر
پرونده کتب 

پیوند تاریخ و رمان؛ موفق یا ناموفق؟

به گزارش مشرق، محمد علی حمصیان درباره داستان «قربانی طهران» یادداشتی را در اختیار مشرق قرار داده است که متن کامل آن چنین است: در میان انواع داستان، «داستان تاریخی» هم مثل مابقی، همواره با اقبال برخی از مخاطبانِ ادبیات‌داستانی و ادبار عده‌ای دیگر مواجه بوده است. شاید دلیل عمده‌ی کسانی که روی خوشی به داستان تاریخی نشان نمی‌دهند این باشد که: «برای اطلاع از تاریخ، بهترین و نزدیک‌ترین راه، مراجعه به متن تاریخ است. داستان تاریخی اساسا نمی‌تواند چیزی بیشتر از روایت‌های تاریخی ارائه دهد. پس مراجعه به متون…

خواندن بیشتر
قربانی طهران
پرونده کتب 

طهران با طعم ترنج!

شهر بیست/ زهرا زارعی: صندلی ام را عقب تر کشیده ام. دور میز نشسته اند، هرچهارتایشان؛ داخل کافه ای خلوت و آرام. از میان قهوه خانه و رستوران و تئاتر، کافه را ترجیح دادم. علی قلی با شیر قهوه اش و ترز با کلاه خز قرمزش بازی می‌کند. هاشم فنجان چای سیلان را از کنار طپانچه ماوزرسی۹۷برداشته و مائده کنار لیوان سکنجبین اش نارنج را قاچ می‌کند. با هر چهارتایشان انگار زندگی کرده ام. دست در دست ترز خیابان ها راه رفته ام و سیگار از دست معشوقه گرفته ام؛ درس…

خواندن بیشتر
0
X