۰ از ۵
(از ۰ نظر)
موجود

خدا خانه دارد

نوشته‏‌هاى كتاب خدا خانه دارد، كه شايد در نگاه اول پراكنده به نظر برسند، مطالبى هستند كه در طول سال‏هاى 79 تا 82 در مناسبت‏هاى مذهبى مختلف براى مجلات «پرسمان» و «سروش جوان» نوشته شده‌‏اند. دوستان زيادى گفتند كه چاپ آن‏ها به صورت كتاب هم خالى از لطف نيست، اين شد كه بخشى از آن‏ها در اين كتاب گردآورى گرديد.

بعضى روزها آدم دلتنگ خدا و دوستان خدا مى‏‌شود. خدا كند در آن روزها، خواندن نوشته‌‏هاى این كتاب، فقط به عنوان گپ زدن از عشقى مشترك به درد بخورد و حال كسى را بهتر كند.

تعداد
قیمت:
4,200 تومان

بعضى روزها آدم دلتنگ خدا و دوستان خدا مى‏‌شود. خدا كند در آن روزها، خواندن نوشته‌‏هاى كتاب خدا خانه دارد خانم شهیدی، فقط به عنوان گپ زدن از عشقى مشترك به درد بخورد و حال كسى را بهتر كند.

 بخشی از کتاب خدا خانه دارد:

«دو خط موازى، در بى نهايت، در ابديت هم، به هم نمىرسند

مرد اين را نمى‏‌دانست وقتى تصميمش را گرفت. مى‌‏خواست موازى بماند. گفت طورى مى‏‌رويم كه به هم نرسيم. براده‌‏اى كه در دوره‌اى دلش پنهان بود خنديد؛ من اما نخنديدم. از پشت پلك تاريخ، مرد را مى‏‌پاييدم و دلم مى‏‌خواست بتواند موازى بماند. زندگى من به عاقبت تصميم مرد گره خورده بود. تركيب عجيبى بوديم:

من بيرون بودم؛ پشت پلك تاريخ!

مرد وسط صحرا بود؛

و براده در اعماق مرد؛

و يك تصميم ما را به هم مى‏‌پيوست.

 

شانه در پيچ موج‏ها فرو رفت و نرم تا شانه‏‌هاى زن پايين آمد. مرد در آينه به او خنديد. نعلين پوشيد. پرده‏‌ى خيمه را بالا زد. صبح صحرا را نفس كشيد. غلامى كه آب مى‏‌آورد از كنارش رد شد: «كاروانى را ديدم. همين نزديكى. از نام و نشانشان پرسيدم. حسين بن على و همه‏‌ى خانواده و دوستانش بودند كه به كوفه مى‌‏رفتند.»

ديدن يك كاروان ديگر، چيز عجيبى نبود. صحرا بزرگ بود؛ به اندازه‏‌ى عبور ده‏‌ها قافله از كنار هم، اين دل مرد بود كه براى اين عبور بزرگ نبود. چشم‏‌هايش سياهى رفت. ناگهان چه بلايى بر سرش آمده بود؟

پسر پيغمبر در كاروانى به كوفه مى‏‌رفت. كجاى اين خبر، اين همه او را برآشفته بود؟ هيچ وقت به دشمنان اين طايفه نپيوسته بود؛ ولى باور هم نكرده بود كه در قتل عثمان شريك نبوده‏‌اند. بعد از آن كه پيراهن خونى عثمان دلش را چركين كرده بود، نزديك خانواده‏‌ى على عليه‏‌السلام نيامده بود. همان دورها مانده بود. يك قدم پيش و يك قدم پس. بينابين راه! حالا پسر على عليه‏‌السلام در كاروانى در چند قدمى در حركت بود. چيزى در دلش مثل اسفند آتش ديده جز زد. غلام را صدا زد: «به همه بگو از كاروان حسين دور مى‏‌مانيم. از دو راه جدا مى‏‌رويم. هر جا هم كه آنها منزل كردند، ما جلوتر يا عقب‏‌تر خيمه مى‏‌زنيم.»

مشخصات کالا
شناسنامه کتاب
شابک

9789648523089

خصوصیات ظاهری
قطع

پالتویی

رنگ

تک رنگ

More
وزن

120 g

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “خدا خانه دارد”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کتب مرتبط

دیگر کتب این نویسنده

رفتن به بالای صفحه

کلیه حقوق مادی و معنوی سایت متعلق به دفتر نشر معارف می باشد.

× پشتیبانی