تخفیف % 10

آن سوی مرگ

مؤلف: جمال صادقی

تعداد صفحه: 351
سال نشر: 1399
نوبت چاپ: پنجاه و دوم

40,000 تومان 36,000 تومان

کتاب آن سوی مرگ دربردارنده سه خاطره درباره تجربه مرگ و حاصل مصاحبه رو در رو با افرادی است که حیات پس از مرگ را تجربه کرده، به برزخ رفته و برگشته‌اند. مجموعه‌ای بسیار جالب و حیرت انگیز که ممکن است بخش‌هایی از آن برای بیماران قلبی و روان های آسیب پذیر، نامناسب باشد.

بر فراز جهنم…..

ـ دلم می‌خواست در نقطه‌ای توقف کنم؛ ولی قادر نبودم. حتی ذره‌ای از سرعتم کاسته نمی‌شد.،،،، در جایی،،، در جایی از آن کهکشان، ناگهان به پایین نگاه کردم. بخارات سیاه و داغی را دیدم که از فرسنگ‌ها دورتر، به سمت بالا جریان داشت. گرمایش را حتی از آن فاصله دور، حس می‌کردم. انگار به دهانه تنوری داغ نزدیک شده باشم. آن بخارات، از روی اقیانوس عظیمی از سیاهی بلند می‌شدند که درونش از تاریکی پر شده بود. یک جور تاریکی رونده و غلیظ. شبیه ژله‌ای ضخیم و سیاه. سیاه‌تر از سیاهی؛ تاریک‌تر از تاریکی. در مرکز این اقیانوس تاریکی، گودالی بسیار بزرگ و عمیق وجود داشت. شاید میلیاردها برابر وسعت یا حجم منظومه شمسی. موج‌های سیال تاریکی، به سمت دهانه این گودال پیش می‌رفتند؛ قدری دورش می‌چرخیدند و بعد به داخل گودی کشیده می‌شدند…

خرید نسخه الکترونیک

توضیحات

بخشی از کتاب آن سوی مرگ

داخل تونل چه گذشت….

ـ به نظرم می‌رسید که دارم آهسته به سمت بالا حرکت می‌کنم. ولی می‌دانستم که این‌طور نیست. می‌دانستم که سرعتم به حدی غیر قابل تصور، زیاد است. من، ستاره‌ها را در اطراف آن تونل شفاف می‌دیدم. می‌دیدم که دارم از کنار ستاره‌ها و اجرام آسمانی عبور می‌کنم و،،،، اوه، ببخشید. فراموش کردم که موضوعی را به شما بگویم.
– اشکالی ندارد. الآن می‌گویید.
ـ موضوع این است که من در تونل، تنها نبودم. مرد دیگری هم پشت سرِ من به سمت بالا در حرکت بود. این را در میانه راه فهمیدم. نمی‌دانم چرا قبلاً متوجه‌اش نشده بودم.
– او که بود؟
ـ سی ساله‌ای با قدی متوسط، بدنی لاغر و چشمانی آبی. چشمانش همرنگ آسمانی بدون ابر بود.
– با هم حرف نزدید؟…….

وقتی خداوند خواست آدم و فرزندانش را خلق کند، فرشتگان گفتند: «خدایا زمین، گنجایش این همه آدم را ندارد.» فرمود «من، مرگ را می‌آفرینم.» فرشتگان پرسیدند: «اگر مرگ آفریده شود، زندگی برای انسان ناخوشایند نمی‌شود؟» فرمود: «من، امید را می‌آفرینم.»…

این طور که از مقدمه مولف برمی‌آید، «آن سوی مرگ» روایت‌های واقعی سه نفر مختلف است که تجربه‌های متفاوتی از مرگ و آن سوی مرگ دارند. اندیشه پرداختن به چنین موضوعی هم سال‌ها قبل‌تر از نگارش کتاب برمی‌گردد، که نویسنده با دوست خود، با هدف انسان‌شناسی سفرهایی به شهرها و روستاهای مختلف کشور ترتیب می‌دهند و قصه مردمان مختلف را ثبت و ضبط می‌کنند.

در جریان همین سفرها با دو نفر روبه‌رو می‌شوند که ادعا می‌کنند تجربه مرگ دارند و قصه مرده و زنده شدن خود را برای آن‌ها تعریف می‌کنند. سال‌ها بعد که نویسنده فراغ بالی می‌یابد؛ با کمک همان دوست خود به سراغ این موضوع می‌روند.

کار را از بیمارستان‌های تهران شروع می‌کنند و سراغ کسانی که تجربه مرگ داشتند را می‌گیرند. افراد زیادی به آن‌ها معرفی می‌شوند که همه، بدون استثنا، خاطرات جالبی برای گفتن داشتند، اما خیلی از خاطرات شبیه به یکدیگر بوده است. در این بین اشخاصی که قصه مرگشان را تعریف کردند، به سه دسته تقسیم می‌شوند: گروهی پس از خارج شدن از جسم خود، در تمام مدت داخل بیمارستان مانده‌اند؛ برخی فراتر از محیط دبیرستان، بین مردم شهر شناور شده‌اند و دسته سوم به جهانی ورای جهان زمینی کوچ کرده‌اند؛ که نویسنده از میان تمامی خاطرات، سه خاطره که تقریبا از دیگران متفاوت‌ است را انتخاب می‌کند و در کتاب «آن سوی مرگ» می‌آورد.

جالب این است که اغلب کسانی هم که از تجربه مرگ خود گفته‌اند، حاضر نشدند نامشان را فاش کنند.

اطلاعات بیشتر

More
وزن

310 g

0
X