ادبیات (کتب فیروزهای)
کافه لواسون
کتاب کافه لواسون اثر مریم مقانی، رمانی عاشقانه و صمیمی درباره دلبستگی، تردید و انتخابهای سرنوشتساز است که با نثری روان و واقعگرایانه منتشر شده است.
بی زبانی
کتاب بی زبانی اثر احمد مدقق، رمانی اجتماعی و پرتعلیق درباره زندگی جوانی در افغانستانِ سالهای پرتنش است؛ داستانی از عشق، ایمان و سکوتی که از ترس زمانه زاده میشود.
من قاتل زنم نیستم
من قاتل ایل بانو نیستم
کتاب من قاتل زنم نیستم اثر مژگان مهربانیفر، رمانی جنایی–اجتماعی است که با نگاهی اقلیمی و جهانشهری، انسان معاصر را در دو راهی انتخاب میان خیر و شر قرار میدهد و به مفاهیمی چون انسانیت، قدرت، خانواده و حقیقت میپردازد.
ستاره آبی
روایتی از سقوط یک فرقه
صدای غرش آسمان تنم را میلرزاند، احساس میکنم الان است که زیرپایم خالی شود، فرصت را غنیمت میشمارم:
-باور کن من هر چیزی که میدونستم رو بهتون گفتم، من با سیستمهای عملیاتی و جمعآوری اطلاعات موساد آشنایی دارم ، میتونم در آینده در مورد هر پروژهای شما رو راهنمایی . . .
زخم برزخ
روایتی متفاوت از خواص لحظه شناس و لحظه نشناس
«زخم برزخ »، داستان خواص لحظه شناس و لحظه نشناسی است که در کشاکش مهمترین پیچهای تاریخ، دست از همراهی امام خود برداشتند و تلاش کردند با ایستادن بین حق و باطل، خود را اهل میان هروی و نجات یافته معرفی کنند و سرانجام شد آنچه شد…
دیوهای کنار رودخانه
روایتی از زندگانی و شهادت عبدالله بن خباب
کتاب دیوهای کنار رودخانه نوشتهای از عشق و دلبستگی به امام در میانه آتش، جنگ و خون، هنگامی که آتش فتنه گریبان محبین علی علیه السلام را گرفته بود عبدالله تردید به دل را نداد و بر اعتقاد خود راسخ ماند حتی تا پای جان کودکش که در رحم همسرش بود.
یک زندگی دسته جمعی
کوره آدم سازی
این کتاب عمیقاً به سرگشتگی نسل جوان امروز میپردازد و دنبال آن است که مخاطب را متوجه کند زندگی بدون معنویت جایی تاریک و تباه شده است.
محفل محترم
خرده روایتهایی از آئین سنتی عزاداری سید الشهداء
خاطرات نوه مستر همفر
خاطرات جاسوسی، نفوذ و خرابکاری در ایران
یادش بهخیره یکی از کارهای مهمی که در ایران کردیم آیت الله سازی بود. در طول تاریخ تنها قشری که مردم ایران از آنها حرف شنوی داشتند آخوندها بودند. از این رو باید هر طور شده در این صنف نفوذ میکردیم لذا عازم شهرهای مذهبی شدم و به محل تجمع طلبهها و حتی بعضی کلاسهایشان رفتم.
در چند سفر ماهیانه که در قم و مشهد بودم پای درس ملاهای بزرگ رفتیم در بعضی جلسهها لباس آنها را میپوشیدم و بعضی مواقع لباس خودم را بعضی مواقع بسته به مخاطب خودم را یک طلبه شهرستانی معرفی میکردم یا در مقابل افرادی که عشق اروپا و غرب بودند خودم را یک دانشجوی محقق از فلان دانشگاه اروپا معرفی میکردم گاهی هم یک اروپایی تازه مسلمان شده که به ایران پناه آورده، در هر صورت خیلی مورد استقبال قرار میگرفتم